محرم وقتی می آید،مشکی می نالد:من داغدارترین مشک تاریخم،رو سیاه و شرمسار از روی مولایم... محرم وقتی می آید،قلب کوچکم،آن غم بزرگ را جایگزین نتوان کرد
نوشته شده توسط بسیجی در 90/09/17 ساعت 22:27 موضوع | لینک ثابت
دبیرخانه دائمی جشنواره فرهنگی هنری ره آورد سرزمین نور با هدف زنده نگاه داشتن یاد و خاطره ی شهدا و آرمان ها و ارزش های هشت سال دفاع مقدس، اقدام به برگزاری جشنواره ای در بخش های:
- شعر،
- داستان کوتاه،
- متن ادبی،
- خاطره،
- وبلاگ نویسی،
- عکس و فیلم موبایل،
ـ عکس،
- فیلم،
- فیلمنامه
می نماید.
جهت کسب اطلاعات بیشتر از زمان و نحوه ارسال اثر و ثبت نام اینترنتی به آدرس: RAHAVARD.KOOLEBAR.IR مراجعه نمایید.
دبیرخانه دائمی نهمین جشنواره فرهنگی هنری ره آورد سرزمین نور
تلفن های تماس: 77161774- 77161778
نوشته شده توسط بسیجی در 90/05/19 ساعت 18:13 موضوع | لینک ثابت
تولد امام حسین (ع) برتمام شیعیان مبارک
نوشته شده توسط بسیجی در 90/04/13 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت
|
روز مرگ قساوت هاروز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در رقص شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می خفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالت ها، جان به بارش تیرها می دادند و زنان بی پناه، در بند اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست. روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود. میلاد ارزش هاروز مبعث، روز میلاد ارزش هاست؛ ارزش هایی که زنده به گور می شد و اصالت هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می رفت. در آن روز، بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دل ها پاشیده شد و هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لب ها نشست دست گرم نوازش بر سر یتیمان کشیده شد. شمشیرهای خشونت زنگار گرفت و سفره محبت آغوش گشود. نوع دوستی بنیاد یافت و کینه توزی جان باخت. از چشمه چشم ها مهر جوشید و در دریای سینه ها عشق خروشید. زندگی زیبا و بودنْ تماشایی شد. روز مبعث، روز بارش برکت، روز سرافرازی انسان، روز برآمدن آوازهای سپید و روز بوسه زدن بر چهره خورشید، بر همه جهانیان مبارک باد. (ادامشم جالب برو ادامه مطلبم یه دوری بزن) |
نوشته شده توسط بسیجی در 90/04/07 ساعت 1:2 موضوع | لینک ثابت

به مناسبت هفته قوه قضاییه و شهدای هفتم تیر ماه سال ۱۳۶۰ در محل کانون امام خمینی (ره) جلسه هم اندیشی برگزار گردید ،در این جلسه که با حضور تمام اعضای کانون صورت گرفت به بحث ایثار و شهادت و نقش آن در زندگی جوانان پرداخته شد که در پایان این جلسه از اعضای کانون به مناسبت هفته قوه قضاییه تقدیر و تشکری به عمل آمد.
نوشته شده توسط بسیجی در 90/04/07 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت
باز هم آمدن ماه شور و جنون٬ماه به پاشدن محشر دنیا٬ماه شعله ورشدن حرارت دلهای حسینی و باز هم آمدن ماه نگرانی تاریخ از پی کاروانی کوچک در مسیر کوفه.
ماه پیراهن های مشکی و شالهای عزا٬ماه افراشتن بیرقهای سیاه و سرخ و سبز و نقش بستن کتیبه های محتشم بر در و دیوارها.
ماه خزان گلستان فاطمه (س) و تازه شدن مظلومیتهای علی(ع). ماه جوشش لبیک های یاحسین (ع).
ماه به صلیب کشیدن مسیح در نینوا و ماهی به وسعت قرنها اشک.
ماه هبوط فرشتگان در سرزمین کربلا.
ماه فریاد آزادی بشر از قیود اسارت٬ماه احیا نماز٬ماه نوشیدن جام بلا در کربلا.
ماه طریق حق جویان برای طیبها و علی گندابها و رسول ترکها.
ماه تماشائی ترین میعادهادر هیئتهای حسینی. ماه فریاد هیهات من الذله بر یزیدیان زمان.
ماه از حسین گفتن و از حسین شنیدن ٬ماه سر افکندن اسماعیلیان منای کربلا بر پای ابراهیم کربلا٬
ماه عهدهای آسمانی شب عاشورا٬ ماه گذشتن از عزیزان.
ماه دل بریدن از اشبه المصطفی٬ماه ناله های العطش ٬ماه شرمندگی فرات از چشمان عباس(ع).
ماه بوسه بر دستان جدا افتاده٬ماه فوران خون از چشمان تیر خورده.
ماه اشک های مشک پاره٬ماه پرپرشدن سرباز شش ماهه ماه حیرت فرشتگان لاهوت از صبر ایمانی حسین و زینب (س).
ماه مناجات در قتلگاه ٬ماه نماز در آوردگاه ٬ماه ذبیح عطشان٬ماه سجده ی عشق بر نیزه ها …
نوشته شده توسط بسیجی در 89/09/20 ساعت 14:5 موضوع | لینک ثابت
در عمليات وحشتناك انتحاري سه شنبه ۲۳ مرداد كه در قسمتي از منطقه كردنشين عراق ( طايفه يزيدي ها) روي داد آمار كشته شده گان به مرز 500 نفر نزديك شد.تاامروز دولت عراق تعداد 400 نفر كشته را تاييد كرد ولي پيش بيني مي شود پس از شمارش كامل اجساد تعداد كشته شد ها فراتر از تصور باشد.
منابع ارتش آمريكا آنرا يك قتل عام دستجمعي ناميدند.تعداد زيادي از جسد ها متلاشي شده اند.شاهدان عيني واز جمله يك معلم روستا قدرت انفجار را همانند بمب اتم ترسيم كرد.
اما ماجرا چه بود؟....(ادامه مطلب خوندنیه...)
نوشته شده توسط بسیجی در 89/08/21 ساعت 11:2 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط بسیجی در 89/08/21 ساعت 0:4 موضوع | لینک ثابت
دلم را آهسته حمل کنید، شكستنیست!
سلام آقا جان!
باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشستهام... میبینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفشها را به گوشهای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش میبرد. همان که خودش را با سنگ ریزههای کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصلهای است به اندازه یک قلب بیقرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...
مردم از کنارم میگذرند و به اشکهایم میخندند... شاید دیوانهام میپندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون میرقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم میشود... ای کاش بودی و با عبایت شانههای ارزانم را گرما میبخشیدی... از خدا بخواه زندهام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همینجا... کنار خرابه دل...
چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت
خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی دعای این همه شبزندهدار کافی نیست
... نگاه میکنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شدهام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت میرسد کاری بکن! تشنهام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کردهام... میخواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و میرود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچگاه دست از سر دلم بر نمیداری.
صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمیدانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشتهام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبههایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچینهای باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی میماند تسخیر ناشدنی.
آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبههایش مایه خنده فرشتهها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعههایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبهاش را ریختم توی جعبهای از امید و دادمش دست فرشتهای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».
نوشته شده توسط بسیجی در 89/07/04 ساعت 17:55 موضوع | لینک ثابت
سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را در حالی جشن گرفتیم که در چند ماه گذشته، سیر روند صعودی استحکام انقلاب اسلامی ایران، شاهد یک واکسیناسیون درونی، در برابر نخبگان بیبصیرت و خط نفاق و معاندین رنگارنگ بود.
بروز حساسیت و دفاع جانانه مردم نسبت به آرمانهای امام و انقلاب، در برابر منافقین جدید و زنده شدن دوباره جنب و جوش انقلابی و همچنین مرور دوباره کلام راهگشا و خردمندانه امام روح الله، تنها بخش کوچکی از دستآوردهای حضور و آگاهی مردم در حوادث پساز انتخابات بود و صد البته، هزینههایی را هم در پی داشت که از آن جمله، مردود شدن برخی یاران قدیمی انقلاب و خواص! در این امتحان بود.
گذشت سی سال از انقلاب، یعنی گذشت یک نسل و حضور نسلی جدید، در عرصههای گوناگون فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی کشور.
امروز، کودکان 4-5 ساله و کوچکتر، نسل چهارم انقلاب اسلامی هستند و پدران و مادرانشان (متولدین 1355- 1365) هیچ چیزی از روزهای انقلاب به یاد نمیآورند و فقط شاید، سایه روشنهایی از دفاع مقدس در اعماق ذهنشان وجود داشته باشد، اما وقتی به تفکرات و گرایشات اعتقادی و عملیشان نگاه کنیم، میبینیم که تفکرات ناب خمینی عزیز، با گوشت و پوست و خونشان عجین شده و ولایتمداری و بصیرت و آگاهی و دشمنشناسیشان، خبر از به بار نشستن درخت تناور انقلاب اسلامی ایران دارد.
دوستان و دشمنان و آنهایی که شاید شک و شبههای در دل دارند، به شرکت کنندگان در راهپیمایی 22 بهمن 88 خوب نگاه کنند.
چه کسانی را خواهیم دید؟
سیل خروشان نسل سوم و چهارم انقلاب را.
نسلی که در تئوری های جامعهشناسی سیاسی، باید گذشته خود را نفی و یا حداقل طرد کرده باشد.
به راستی که انقلاب اسلامی ایران، تفکرات، تئوریها و ایسمهای شرقی و غربی را در ابعاد گوناگون به چالش کشیده است.
نوشته شده توسط بسیجی در 89/06/31 ساعت 23:44 موضوع | لینک ثابت
مهم امام خميني در روز اول تيرماه همان سال يعني دو روز پس از 30 خرداد و توصيههاي ايشان به بنيصدر گويي براي امروز و هشدارهايي براي سران فتنه پس از انتخابات است.به گزارش رجانيوز، بخشهايي از اين سخنراني تاريخي به نقل از صحيفه امام خميني در ادامه آمده است:
"…اين آقايانى که باز رابطه شان را با اسلام قطع نکرده اند، اينها به هوش بيايند و حساب خودشان را از آنهايى که قيام به ضد اسلام کردند جدا کنند، در ملا عام و در راديو و تلويزيون بروند و اين گروههايى که چند روز پيش آنقدر جنايت کردند، محکوم کنند.
نوشته شده توسط بسیجی در 89/06/14 ساعت 23:56 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط بسیجی در 86/12/04 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت

کار براي خود كردن نفس پرستي است،
كار براي خلق كردن بت پرستي است،
كار براي خدا و خلق كردن شرك و دوگانه پرستي است،
كار خود و كار خلق براي خدا كردن توحيد و خدا پرستي است.
منبع: كتاب انديشه ي مطهّر
نوشته شده توسط بسیجی در 86/09/06 ساعت 0:57 موضوع | لینک ثابت
اینم نهایت کاری که از دستشون بر میاد ولی خبر ندارن ایرانی بودن یعنی چی ؟
نوشته شده توسط بسیجی در 89/09/16 ساعت 0:10 موضوع | لینک ثابت
|
داستان پسر دکتري که همانند يوسف عليه السلام در مقابل شهوت استقامت کرد و در آخر به شهادت رسيد. اين نامه در ارديبهشت 66 در مجله ي زن روزچاپ شد . ( برگرفته از کتاب کرامات و حکايات عاشقان خدا(جلد 2 )- جبرائيل حاجي زاده - و از سخنراني دانشمند محترم حاج شيخ حسين انصاريان موضوع نوار : مبارزه با شهوت - پسر دکتر ) بنام خداوند بخشنده ي مهربان خدمت خواهران و برادران عزيز و گراميم در مجله مفيد و پر بار زن روز ، سلام مرا از اين فاصله دور پذيرا باشيد ، آرزو مي کنم که در تمام مراحل زندگيتان موفق و مويد و سلامت باشيد . دليل اينکه امروز در اين هواي باراني اين برادر کوچک شما تصميم گرفت با شما درد دل کند مشکل بزرگيست که بر سر راهش قرار گرفته است ، جريان را برايتان بازگو ميکنم . من پسري 17 ساله هستم ، و در خانواده اي مرفه و ثروتمند زندگي مي کنم ، اما چه ثروتي که مي خواهم سر به تنش نباشه ، پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و صبح زود تا پاسي از شب در خارج از منزل سپري مي کنند ، تازه وقتي هم به خانه مي آيند از بس که خسته و کوفته هستند زود مي روند و مي خوابند . اصلا در طول روز يک بار هم از خود سؤال نمي کنند که پسرمان کجاست ، حال چه کار ميکنند و با چه کسي رفت و آمد مي کنند (بماند ) اما خوشبختان و به حول وقوه الهي من پسري نيستم که از اين موقعيتها سو استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم . البته اين مشکل اصلي نيست چون من ديگر به اين بي توجهي ها عادت کرده ام و اين که آنان به من کاري ندارند که کجا مي روم و چه مي پوشم و با کي برمي گردم توجهي نمي کنند. بلکه مشکل اصلي من از حدود يکسال پيش شروع شد. .......... |
نوشته شده توسط بسیجی در 89/09/05 ساعت 17:7 موضوع | لینک ثابت

این سازمان از زنان برای سرپوش گذاشتن برای اعمال تروریستی خود استفاده می کند و با دادن شخصیتهای کاذب به زنان که در رژیم شاه تحت فشارهای اجتماعی و قومی و مذهبی قرار گرفتند و از این موضوع سوء استفاده کامل شده و به نام آزادی و برابری بدون اعتقاد به آن در سازمان مجاهدین به زنان ظلم و ستم می شود و مهر وعاطفه که حداقل حق هر مادر به فرزندش می باشد از آنان سلب شده است...این کار به جزسؤ استفاده جنسی هدفی دیگر را دنبال نمیکرد و گاهاً بعضی از زنان مجاهد 5 ال 6 بار ازدواج اجباري می کردند...شرط ازدواج ، مخصوصاْ با "هلو "ها را خود رجوي تعيين مي كرد...اگر زنی قصد جدا شدن از سازمان را داشت با انواع تهدیدات مبنی بر اینکه زنها مورد تجاوز جنسی عراقی ها قرار می گیرند سعی داشتند زنان را در قرارگاههایشان با شیوه های مختلف تا حد اکثر ممکن نگه داشته و مانع از خروج آنان شوند.
نوشته شده توسط بسیجی در 89/08/19 ساعت 11:34 موضوع | لینک ثابت
نماز بی ولایت حقه بازیست اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا دشمن نمی خواهد بفهمد وضوی بی ولایت آب بازیست

نوشته شده توسط بسیجی در 89/07/20 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت
یَا اَیها العَزیز مَسنا وَ اَهلَنا الضُّر... فَاَوف لَنا الکَیل (سوره یوسف، آیه 88 )
پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز
آخر کجا روم به کجا ایها العزیز
رو از من شکسته مگردان که سالهاست
رو کردهام به سوی شما ایها العزیز
جان را گرفتهام به سردست و آمدم
از کوره راههای بلا ایها العزیز
وادی به وادی آمدهام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایها العزیز
چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود
این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز
خالیتر از دو چشم من این جان نیمه جان
محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز
- ما- جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز
دستم تهی است... راه بیابان گرفتهام
دست من و نگاه شما ایها العزیز
مریم سقلاطونی
نوشته شده توسط بسیجی در 89/06/04 ساعت 18:0 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم
دیدیم که رایت علی سبز
معجون هدایت علی سبز
درچمبر آسمان آبی
خورشید ولایت علی سبز
در نامه ما سیاه رویان
امضای عنایت علی سبز
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY